تبليغاتX
بشنو این نی

 

امام سجاد :

خدايا كسى در طى مراحل شكر تو بسر منزلى نمى‏رسد، مگر آنكه باز چندان از احسانت بر او فراهم مى‏آيد، كه او را به شكرى ديگر ملزم مى‏سازد. و هر چند كوشش كند به درجه‏اى از طاعت دست نمى‏يابد مگر آنكه در برابر استحقاق تو به علت فضلت مقصر مى‏ماند. پس شاكرترين بندگانت از شكر تو عاجز است، و عابدترين ايشان از طاعتت مقصر است. هيچكس مستوجب آن نيست كه به علت استحقاقش او را بيامرزى، يا به سبب سزاواريش از او خشنود باشى. پس هر كه را بيامرزى از انعام و احسان تو است، و از هر كه خشنود شوى از تفضل تو است.

 منبع:صحیفه سجادیه

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/08/30ساعت توسط نی |

 

بتازيد بتازيد که چالاک سواريد

 

برانيد برانيد که تا بازنمانيد

بدانيد بدانيد که در عين عيانيد

بتازيد بتازيد که چالاک سواريد

بنازيد بنازيد که خوبان جهانيد

چه داريد چه داريد که آن يار ندارد

بياريد بياريد در اين گوش بخوانيد

پرندوش پرندوش خرابات چه سان بد

بگوييد بگوييد اگر مست شبانيد

شرابيست شرابيست خدا را پنهاني

که دنيا و شما نيز ز يک جرعه آنيد

دوم بار دوم بار چو يک جرعه بريزد

ز دنيا و ز عقبي و ز خود فرد بمانيد

گشادست گشادست سر خابيه امروز

کدوها و سبوها سوي خمخانه کشانيد

صلا گفت صلا گفت کنون فالق اصباح

سبک روح کند راح اگر سست و گرانيد

رسيدند رسيدند رسولان نهاني

درآريد درآريد برونشان منشانيد

دريغا و دريغا که در اين خانه نگنجند

که ايشان همه کانند و شما بند مکانيد

مبادا و مبادا که سر خويش بگيريد

که ايشان همه جانند و شما سخره نانيد

بکوشيد بکوشيد که تا جان شود اين تن

نه نان بود که تن گشت اگر آدميانيد

زهي عشق و زهي عشق که بس سخته کمانست

در آن دست و در آن شست و شما تير مکانيد

سماعيست سماعيست از آن سوي که سو نيست

عروسي همه آن جاست شما طبل زنانيد

خموشيد خموشيد خموشانه بنوشيد

بپوشيد بپوشيد شما گنج نهانيد

به ديدار نهانيد به آثار عيانيد

پديد و نه پديديت که چون جوهر جانيد

چو عقليد و چو عقليد هزاران و يکي چيز

پراکنده به هر خانه چو خورشيد روانيد

در اين بحر در اين بحر همه چيز بگنجد

مترسيد مترسيد گريبان مدرانيد

دهان بست دهان بست از اين شرح دل من

که تا گيج نگرديد که تا خيره نمانيد

مولوی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/08/17ساعت توسط نی |

 

I never think of future – it comes soon enough.

 

Albert Einstein

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/08/16ساعت توسط نی |

 

معاشران گره از زلف یار باز کنید

 

شبی خوش است بدین قصه‌اش درازکنید

حضور خلوت انس است دوستان جمعند

 

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند

 

که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد

 

گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

 

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است

 

که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

هرآن کسی که دراین حلقه نیست زنده به عشق

 

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

 

حوالتش به لب یار دلنواز کنید

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/08/11ساعت توسط نی |